شمس الدين محمد كوسج
124
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
بر آن دشت بفريفتت روزگار * كه پيروز « 1 » گشتى بدان كارزار همانا كه پيكار مازندران * همان گرز و كوپال من با سران شنيدى كه چون بود هر جايگاه * چه با نره ديوان « 2 » تورانسپاه چو كاموس و فرطوس چو اشكبوس * كه از بانگ ايشان بدريد كوس كه خونشان به خاك اندر آميختم * بدانگه كه با كين برآويختم ندارند بالين جز از خاك و خشت * به مردى فلك باز دارم ز گشت « 3 » نهيب من ار سوى جيحون شود * به جيحون درون آب چون خون شود اگر چند در جنگ هستى دلير * نيارى همى تاب ارغنده شير بگفت اين و از جاى بركرد رخش * به ميدان درآمد گو تاج بخش « 4 » يكى گرد تيره برانگيختند * همى خاك با خون برآميختند سرافراز نامى دو گرد دلير * كز ايشان همى بيشه بگذاشت شير به چپ باز بردند هردو عنان * به نيزه درآويخت برهم « 5 » دوان چنان نيزه بر نيزه ساختند * كه از يكدگر بازنشناختند « 6 » چنان شد ز بس گرد آوردگاه * كه شد روى خورشيد رخشان سياه ز زخم سواران و تاب عنان * ز سختى بپيچيد بر هم سنان دو نيزه چو خشخاش گشت از نهيب * يكى را نجنبيد پاى از ركيب ز يكديگر ايشان بگشتند « 7 » دور * پر از رنج باب و پر از درد « 8 » پور
--> ( 1 ) . ن : فيروز . ( 2 ) . ن : چنان نزد ايران و . ( 3 ) . « ن » به جاى اين بيت دارد : اگر چند تو مرد مردانه را * به هر دانشى سخت فرزانه را بسا شيرمردان كه من كشتهام * زمين را به خونشان برآغشتهام كجا چون تو هم چاكران داشتند * سر رايت از چرخ بگذاشتند ( 4 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : چو برزو ورا ديد مانند شير * به ميدان درآمد سوار دلير ( 5 ) . ن : درآويخته هر ، و سپس بيت 1850 را آورده است . ( 6 ) . ن : بيت را ندارد . ( 7 ) . ن : ز يكديگران ايستادند . ( 8 ) . ن : رنج .